کارل مارکس و فردریش انگلس پیشگامان شناخته شدهی انقلاب روسیه و دولت شوروی به شمار میروند. مارکس و انگلس اما، درباره انقلاب روسیه چه فکر میکردند؟ آیا آنها حدس میزدند که چنین انقلابی رخ دهد؟ رابطهی بین روسیه و غرب را چگونه میدیدند؟ بگذارید مارکس و انگلس و دوستان روسیشان خود سخن بگویند. مارکس قریب نیم قرن و بعد از مرگ او، انگلس رابطهی مکاتباتی منظمی با انقلابیون روسیه داشتند. بخش اعظم این مکاتبات توسط انستیتو مارکس و انگلس لنین در مسکو به چاپ رسیده است. ما با استفاده از این منابع تبادلنظر بین بنیادگذاران مارکسیسم و همعصران روسیشان را بازسازی کردهایم. آن چه که در این جا آورده میشود نقل مستقیمی است از نامههای آنان. داستان از نیمهی سالهای چهل قرن نوزده آغاز میشود. در آن سالها نیز ما در بین ستایشگران مارکس جوان چند روس را مشاهد میکنیم. اولین تماس با روسها چندان خوشایند نبود. یکی از "ستایشگران" مارکس یک کنت روسی به نام یاکوف تولستوی دوست سابق پوشکین بود. کنت تولستوی در محافل رادیکالها در پاریس موضع انقلابی داشت؛ اما در واقع او یکی از عاملان سیاسی اصلی تزار در اروپا بود. یکی از تحسینکنندگان مارکس جوان، آننکف بود؛ یک اشرافزاده رادیکال که احساسات خود به مارکس را در نوشتههای تغزلیاش ابراز میکرد و مارکس برای او چند نامه بلند نوشته است؛ و در آنها نکات اصلی مشاجره خود را با پرودون توضیح میدهد. چند "مارکسیست" روس دیگر نیز وجود داشتند. اما به طور کلی اولین تماسها در مارکس احترام زیادی نسبت به رادیکالیسم روسی برنیانگیخت. تا آن زمان در روسیه جنبش انقلابی وجود نداشت. تزار به عنوان"ژاندارم ارتجاع اروپا" در سرکوب جنبشهای لیبرال و رادیکال خارج از قلمرو امپراتوریاش عمل میکرد. مارکس و انگلس به مثابهی رهبران جوان رادیکالترین بخش لیبرالیسم آلمان، امید خود را به جنگ اروپایی علیه روسیه بسته بودند. آنها از اسلاوپرستی وحشت داشتند و در طی سالها، بارها حکومتهای اروپای غربی را به خاطر عدم تمایلشان برای شروع جنگی علیه روسیه، به عنوان همدست یا عاملان تزار روسیه شماتت میکردند. ریازانف زندگی نامهنویس روسی مارکس و مدیر سابق انستیتو مارکس و انگلس در مسکو برخورد مارکس را به روسیه چنین توصیف میکند:







