پرسش من این است که آیا [پذیرش] رهبری، الزاما نخبهگرائی است؟"ما نیازی به رهبران نداریم". "ما طرفدار وسیعترین دموکراسی مشارکتی هستیم- رهبری بر سر راه آن قرار میگیرد". "رهبران خیانت میکنند، تنها تودهها قابل اعتماد هستند". این ایدهها را امروزه در اغلب جنبشها میتوان مشاهده کرد.به نظر من آنها گرفتار اشتباهی هستند که البته بسیار قابل فهم است.یک قرن پیش، برخی از چپها نظیر، دانیل لئون و رزا لوکزامبورگ، مشکل جدیدی را که از رشد تشکلات جنبش طبقه کارگر سر بر آورد، شناسائی کردند: یعنی رهبران حرفهای که بر حیات درونی و بیرونی اتحادیههای ملی و احزاب سوسیالیست مسلط میشدند.







