این روزها، به مناسبت بحران دامنهداری که سرمایهی مالی بهوجود آورده و شکست الگوی نولیبرالی در تحقق بهشتی که وعدهی ایجاد آن را داده بود، باز نگاه بسیاری از غیر مارکسیستها به سوی مارکس برگشته است.بحران اقتصاد جهانی و رنجها و محرومیتهایی که به تودهی مردم تحمیل میکند که قربانیان نهایی آن هستند، تأیید انکارناپذیر تحلیلی است که این اندیشمند بزرگ یکصد و پنجاه سال پیش از نظام سرمایهداری و سرنوشت تاریخی آن به عمل آورده است. در این میان، برخی هم بازگشت مجدد به کینز و الگوی کینزی را راه رهایی از دشواریهای کنونی میدانند. اینان فراموش میکنند که در دورهی طولانی پس از جنگ تا اوایل دههی هفتاد، نظریههای کینز بر اقتصاد سرمایهداری حاکمیت بلامعارض داشت و اگر لیبرالیسم نو، جایگزین الگوی کینزی شد، دقیقاً بهعلت شکست الگوی کینز و بحرانیشدن اقتصاد سرمایهداری از سه / چهار دهه پیش بود، زیرا تجربه و عمل اقتصادی از اواخر دههی ۱۹۶۰ به بعد بهخوبی نشان داده بود که راهحلهای کینزی دیگر کارآیی و اثربخشی ندارد و دلیل خداحافظی نظام سرمایهداری با کینز و غلبهی الگوی منسوخ نولیبرالی هم همین بود.







