روزنامه دی ولت ، بیست و پنجم اکتبر
ترجمه نادر هدایت
«چگونه میتواند یک ملت این همه حرفهای ناگفته را تحمل کند» این را کلنل ا زخود سوال میکند. او در نزد پسرش میباشد ،«یک مرد در هم شکسته با موهای جو گندمی روی شقیقه اش ، درهم شکسته ، خرد شده و مریض ، که به هنگام «قتل مادرش شجاعانه حضور داشته است »، قاتل خود کلنل بود. او در یک شب بارانی در راه است که جنازه دخترش را که تحویل او داده اند به خاک بسپارد و در بین راه به سالهای پردرد ورنج گذشته مینگرد.
نویسنده این روزهای متحول در اوایل دهه هشتاد بعد ز سقوط شاه محمود دولت آبادی یکی از نویسندگان معروف در ایران است .رمان او بنام «کلنل» تاکنون تنها به زبان آلمانی ترجمه شده است ودر وطنش دائره سانسور از انتشار کتابش جلوگیر کرده است.
ولت ام زونتاگ : آقای دولت آبادی ، شکنجه ، قتل ، تردید: که در رمان «کلنل» هیچ چیز در این موارد کم ندارد. بایستی که زمان بعد از انقلاب سال هزار ونهصدوهفتاد ونه تاریک بوده باشد
دولت آبادی: زمانی که من «کلنل» را نوشتم زمان سیاه تر از آن بود که من در این رمان تشریح کرده ام . در سال های بین هزار ونهصد وهشتاد ویک تا هشتاد وچهار زندگی چنان تاریک و غیر قابل تحمل بود ، که در سر کاملا گیجی بوجود میآمد.
ولت ام زونتاگ : و امروز ؟ آیا زندگی در ایران ساده تر شده است ؟
دولت آبادی : چشمان ما به سیاهی عادت کرده است.







