۱۶۲ سال از صدور مانيفست مى گذرد. طى اين زمان دراز، هزاران چاپ به زبان هاى مختلف از آن منتشر شده است. چنين به نظر مى رسد كه اين متن با كليهء زمان ها همراه بوده، كنار گذاشته نشده، به تاريخ سپرده نشده و همواره الهام بخش نسل هاى پياپى بوده است. و اين در حالى ست كه مى دانيم مانيفست در ميانهء قرن نوزدهم نوشته شده و نقطهء عزيمتش وضعيت سرمايه دارى نوپاى آن روزها ست و نيز اينكه سرمايه دارى ابتدا در چارچوب ملى شكل گرفته و سپس به شيوهء توليد جهانى تحول يافته و بالاخره اينكه آگاهى ماركس و انگلس هنوز به نضج و پختگى سال هاى بعد نرسيده بوده است.
ببينيم اين تداوم و استمرار از كجا سرچشمه مى گيرد؟
آنچه جالب توجه و حتى ناسازه (پارادوكسال) مى نمايد اين است كه ماركس و انگلس يك ربع قرن پس از نگارش مانيفست، در مقدمه اى كه در سال ۱۸۷۲ بر يكى از چاپهاى آن نوشته اند يادآور شده اند كه «گرچه در عرض ۲۵ سال اخير شرايط و اوضاع قوياً تغيير يافته، با اين همه، اصول كلى مسائلى كه در اين "مانيفست" شرح و بسط داده شده است روى هم رفته تا زمان حاضر نيز به صحت كامل خود باقى مانده است. در بعضى جاها شايسته بود اصلاحاتى به عمل آيد، اجزاء عملى اين اصول، همان طور كه در خود مانيفست ذكر شده، هميشه و همه جا مربوط به شرايط تاريخى موجود است و به همين جهت براى آن اقدامات انقلابى كه در پايان فصل دوم قيد گرديده است به هيچ وجه اهميت مطلق نمى توان قائل شد. در شرايط امروزى شايسته بود كه اين قسمت از بسى لحاظ به شكل ديگرى بيان شود. نظر به تكامل فوق العادهء صنايع بزرگ در عرض بيست و پنج سال اخير (...) اين برنامه اكنون در برخى از قسمت ها كهنه شده است» (در اينجا عيناً از ترجمهء فارسى چاپ پكن، ص ۲ نقل شد. م







