ش. قنبری
برای بحثی روشنگر پیرامون گذار به سوسیالیسم، لازم است تصور روشنی از معنای “سوسیالیسم” داشته باشیم. متاسفانه هیچ گونه اتفاق نظر عمومی در این باره، حتی در میان آنانکه خود را سوسیالیسم میدانند، وجود ندارد. بدون آنکه در پی یافتن تعاریف دقیق باشم، توجه خود را بر دو مفهوم از سوسیالیسم متمرکز کرده، سعی خواهم کرد پارهای از سئوالات اصلی را که این دو مفهوم، در رابطه با گذار به سوسیالیسم مطرح میکنند، پیگری کنم. در درجه اول، اجازه دهید بگویم که من در محدوده آنچه که میتواند عالم بحث مارکسیستی خوانده شود، باقی خواهم ماند. برای همه مارکسیستها، سوسیالیسم، پایان راه نیست، بلکه ایستگاهی است در راه سفر از سرمایهداری به کمونیسم. مادام که کمونیسم مورد نظر است، احتمالاً توافق کلی و عمومی در باره ویژگیهای اصلی آن وجود دارد. در نظام کمونیستی، طبقات اجتماعی از بین رفتهاند؛ دولت محو شده است؛ اشکال دست و پا گیر تقسیم کار از میان رفتهاند؛ تفاوت های بین شهر و روستا، و بین کار دستی و کار ذهنی منسوخ شدهاند؛ توزیع بر طبق نیازها صورت میگیرد، و غیره. و همچنین احتمالاً توافق عمومی در این زمینه نیز وجود دارد که رسیدن از سرمایهداری به کمونیسم، به طور مستقیم امکانپذیر نیست و این دو را، نه چندین سال یا حتی چندین دهه، بلکه یک دوره کامل تاریخی، یا شاید بیش از آن، از یکدیگر جدا میکند. در ضمن، برای جامعهای که به سفر از سرمایهداری به کمونیسم میپردازد، باید هدف مشخصی وجود داشته باشد که بتواند به سوی آن نشانه رود، سیاست هایش را به سمت آن جهت دهد و با رجوع به آن بتواند پیشرفت یا عقب ماندن خود را دریابد. این هدف را، ما سوسیالیسم میخوانیم، و عدم توافقها درست از همین جا شروع میشود.







