بی گمان این آخرین باری خواهد بود كه من با شما سخن می گویم. نیروی هوایی برج های فرستنده پورتالس و كورپوراسیون را بمباران كرده است. كلمات من آكنده از تلخی نیست، اما سرشار از آسیب و نا امیدی است: این كلماتی است كه آن هایی را كه سوگند دروغ خوردند را اخلاقن محكوم می كند.
...
در برابر چنین حقایقی، تنها می توانم یك چیز به كارگران به گویم: ?من تسلیم نه خواهم شد!? در مواجهه با تصمیمی تاریخی، در این برزخ، به خاطر وفاداری به خلق، زندگی خودم را فدا می كنم، و با اطمینان به شما می گویم كه یقین دارم دانه هایی كه به دست ما در وجدان های شریف هزاران هزار شیلیایی كاشته شده است، هیچ گاه از میوه بارآوردن، باز نه خواهد ماند. نظامی ها نیرومند هستند، آن ها قادرند مردم را به اسارت خود درآورند، اما روند تكامل اجتماع را نه با جنایت مانع می توان شد، نه با زور. تاریخ در كنار ما است و مردم هستند كه آن را می سازند.
كارگران میهن من!
می خواهم از شما به خاطر وفاداری و صداقتی كه همواره نسبت به من نشان داده اید، سپاس گزاری كنم.
...
در این لحظات نهایی، آخرین چیزی كه می توانم به شما به گویم، این است كه امیدوارم از این رویداد ها بیاموزید: سرمایه خارجی و امپریالیسم همراه با ارتجاع فضای مناسبی برای نیروهای مسلح فراهم آورده است، تا به سنت های مرسوم خود (عدم دخالت ارتش در سیاست) پشت كنند؛ سنت هایی كه ژنرال اشنایدر آموزش داده بود و فرمانده آرایا، بار دیگر آن ها را تصریح و تاكید كرده بود. آنان هر دو قربانیان همان شرایط هستند، قربانیان همان افرادی كه اكنون پشت سرشان در انتظار ایستاده اند تا قدرت خود را دوباره از طریق مداخلات بیگانه، برای ادامه دفاع از امتیازات و منافع عظیم شان به دست آورند.







