درباره سایت

آرشیو چپ سایتی است که سعی دارد بدون اینکه به سمت گرایشی حرکت کند تمام منابع و بزرگان و نظریه های تاریخ چپ را از سایت های مختلف جمع آوری کرده و تحت یک مجموعه دسته بندی شده ارائه دهد

e

اهداف : سایت آرشیو چپ با هدف ابتدا با هدف آموزش و در اختیار گذاشتن منتخب و چکیده ی آثار چپ سعی در گشترش این مجموعه به سایت های طیف چپ خواهد داشت .

MANIFEST

۱۶۲ سال از صدور مانيفست مى گذرد. طى اين زمان دراز، هزاران چاپ به زبان هاى مختلف از آن منتشر شده است. چنين به نظر مى رسد كه اين متن با كليهء زمان ها همراه بوده، كنار گذاشته نشده، به تاريخ سپرده نشده و همواره الهام بخش نسل هاى پياپى بوده است. و اين در حالى ست كه مى دانيم مانيفست در ميانهء قرن نوزدهم نوشته شده و نقطهء عزيمتش وضعيت سرمايه دارى نوپاى آن روزها ست و نيز اينكه سرمايه دارى ابتدا در چارچوب ملى شكل گرفته و سپس به شيوهء توليد جهانى...

شعر و موسیقی اعتراض

آرشیو موسیقی چپ جمعه۱۸مهٔ فریدون مشیری :اشکی در گذگاه تاریخ اشکی در گذرگاه تاریخ از همان روزی که دست حضرتِ «قابیل» گشت آلوده به خون حضرتِ «هابیل» از همان روزی که فرزندانِ «آدم» صدر پیغام‌آورانِ حضرتِ باریتعالی زهر تلخ دشمنی در خون‌شان جوشید آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود. از همان روزی که «یوسف» را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون «دیوار چین» را ساختند آدمیت مرده بود.

قسمت تاریخ چپ ایران

تیرباران بر روی تپه های اوین در اواسط اسفندماه ۱۳۵۳ به زندان اوین برده می‌شود و در شبانگاه۲۹ فروردین ۱۳۵۴ همراه با ۶ نفر از رفقای گروه و ۲ نفر از زندانیان مجاهد در تپه‌های اوین توسط مأمورین ساواک و شکنجه‌گران زندان اوین تیرباران می‌گردد. شش فدایی، حسن ضیاظریفی، احمد جلیلی افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده، عباس سورکی. و دو مجاهد مصطفی جوان خوشدل، کاظم ذوالانوار همراه با بیژن جزنی تیرباران شدند.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

مارکسیسم

نیک هولت ترجمة مهرداد امامی

تأثیر اندیشة مارکسیستی در قرن بیستم، هم در میان اندیشمندان شناخته شده و هم به¬طور کلی¬تر در حیات روشنفکرانة ]فرانسه[، بسیار پراهمیت بود. کیفیت و وجهة مباحثات ذیل ماتریالیسم تاریخی، در سه دهة پس از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید و آوازة اشخاص سرشناسی چون لویی آلتوسر و ژان-پل سارتر فراتر از مرزهای فرانسه اشاعه یافت. با ]وجود[ سنت غنی وقفة انقلابی در حیطة کنش سیاسی، نه لیبرالیسم و نه دموکراسی اجتماعی نتوانسته بودند به¬طور درخوری ریشه بدوانند و فی¬نفسه، هر دوی تحولات سیاسی گسترده¬تر و حیات روشنفکرانه، تحت تسلط پیکره¬هایی از اندیشه قرار گرفته بودند که بر انگاره¬هایی از قبیل رهایی، رستگاری و تغییر کلی تأکید داشتند. برای مدت کوتاهی، به نظر می¬رسید که مارکسیسم تقریباً در هماهنگی کامل با واقعیت اجتماعی-اقتصادی و سیاسی از یک سو، و جهان ایده¬ها از سوی دیگر قرار دارد.

بستر تاریخی

ماجرای درایفوس اغلب به¬مثابة نکته¬ای نقل¬قول می¬شود که در آن، تعهد به یا درگیری روشنفکرانه با سیاست برای نخستین بار آشکار شد، و این موضوع برای فهم سنت ستیهنده¬ای که زمینه را برای پذیرش گستردة نه تنها روش مارکسیستی، بلکه بعدها رد آن نیز فراهم کرد، اهمیت دارد. در ژانویة 1898، امیل زولای رمان-نویس، به وزارت جنگ به¬دلیل ]ارتکاب[ جرم قضایی، پس از آنکه کاپیتان آلفرد درایفوس محکوم به جاسوسی کردن شده بود، در یک نامة عمومی با نام متهم می¬کنم، اتهام وارد کرد. روشنفکران چپگرا در آنچه که به¬نظر می¬رسید موردی شدیداً ترغیب¬شده به¬وسیلة یهودستیزی باشد، از درایفوس دفاع کردند و روشنفکران راستگرایی چون شارل موراس، نویسندة کاتولیک و یهودستیز، با قدرتی مشابه به درایفوس حمله نمودند، زیرا این قضیه بسیار تفرقه¬آمیز شده بود و به نظر می¬رسید که جمهوری سوم از یک نظر در خطر فروپاشی است.

به¬منظور فهم ماهیت جریان چپ، از جمله چپ روشنفکر، در قرن بیستم، لازم است که به یک واقعة پیش¬تر یعنی سرکوب خونین به¬وسیلة دولت تیرز (Thiers) اشاره کنیم؛ یعنی سرکوب خیزش مردمی و تجربة دموکراسی مستقیمی که کمون پاریسِ 1871 را شکل داد و بدان وسیله، مارکس به¬تنهایی از آن طرفداری کرد و نسبت به آن امیدواری یافت. این سرکوب، جنبش کارگری در حال تکوین را بیش¬تر متمایل به جریان چپ کرد، اکثریت این جنبش به آنارکو-سندیکالیسم پیوند خورد و بعدها زمینه را برای شکوفایی مارکسیسم در میان روشنفکران فراهم کرد. این واقعه، در برابر حیات روشنفکری در بریتانیا قرار گرفت که برای مثال، تحت تأثیر دموکراسی اجتماعی و لیبرالیسم بود و تا حدودی صلح نسبی میان جنبش کارگری، طبقة سرمایه¬دار و دولت¬های متعاقب آن را منعکس می¬کرد. شکست سخت کمون پاریس و سایر نمونه¬های سرکوب از جانب دولت، به¬طور طعنه¬آمیزی با مدرنیزاسون صوری نهادهای سیاسی در جمهوری سوم از سال 1870 به بعد، از طریق حمایت ظاهری از نقش شورشی مردم عادی در دولت جمهوری¬خواه، پیوند خورد. این امر همچنین بدین معنی است که سنت ایدئولوژیِ رهایی، تقویت شده بود و فاصلة نسبتاً اندکی از این جمهوری¬خواهی (حداقل در شکل چپِ آن) تا مارکسیسم وجود داشت.

در واقع، سنت تغییر رژیم ازطریق انقلاب، و به¬طور کلی¬تر، تغییر کلی ناگهانی به¬جای اصلاح سیاسی تدریجی، در انقلاب سال 1789 پا گرفته بود و نه تنها ملغمه¬ای از انقلاب¬های متعاقب در 1830 و 1848 بود، بلکه متشکل از کودتای 1799 و 1852 و نابودی رژیم¬ها به¬وسیلة جنگ 1814 و 1870 نیز بود. این نوع از آشوب و هرج و مرج، تماماً تا قرن بیستم با تهاجم¬های 1940 و 1944، شبه-کودتای 1958، و خیزش می 1968 ادامه یافت. چنین شرایط سیاسی¬یی پیش از این به ظهور نویسندگان سوسیالیستی چون آُگست بلانکی (1881-1805) و نویسندگانی که انگلس آن¬ها را بیش از سوسیالیست¬های علمی به¬عنوان سوسیالیست¬های تخیلی نقد می¬کرد، کمک نمود؛ به¬ویژه افرادی مانند کنت دو سن سیمون (1825-1760) که تأثیر مهمی بر مراحل آغازین سوسیالیسم فرانسوی داشتند، از جمله به¬وسیلة تجربة اشکال مستقیم دموکراسی و زندگی مشارکتی. پی¬یر-ژوزف پرودون (1865-1809) شخصیت تأثیرگذاری در رابطه با جنبش کارگری اولیه، به¬ویژه در شکل آنارکو-سندیکالیستی آن، بود.

در سال 1920 نشانة دیگری برای فهم پذیرش مارکسیسم در میان روشنفکران قرن بیستم به وجود آمد، هنگامی که شمار زیادی از سوسیالیست¬های فرانسوی، انترناسیونال دوم را با هدف پیوستن به حزب کمونیست فرانسه (PCF) به¬مثابة بخشی از انترناسیونال سوم ترک کردند، که به¬منظور دفاع از انقلاب 1917 روسیه شکل گرفته بود و منازعه علیه سرمایه¬داری را در هر نقطه از جهان تسهیل می¬کرد. کناره¬گیری از انترناسیونال دوم، شأن سوسیالیست¬های فرانسوی را کاهش داد و حزب کمونیست فرانسه را بر حسب عضویت و نیز حق رأی در بسیاری از انتخابات ملی و محلی، به¬مراتب تبدیل به بزرگ¬ترین حزب سیاسی فرانسه برای باقیِ قرن بیستم کرد. به هر طریق، نقش کمونیست¬ها در مقاومت علیه اشغال نازی¬ها از 1941 تا 1944 و تقسیم متعاقب جهان به دو منطقة سیاسی و نظامی متعارض بود که سرانجام اندیشة مارکسیستی را به جایگاه رفیع آن پس از جنگ جهانی دوم نائل کرد. از آن زمان تا دهة 80 میلادی، حزب کمونیست فرانسه به¬تنهایی مأمن بسیاری از روشنفکران مارکسیست بود، در حالی که سایر افرادی که در حزب عضویت نداشتند، یا نسبت به حزب به¬طور گسترده¬ای موافق بودند و یا محتاطانه و ]بعضاً[ به¬صورتی خصومت¬آمیز¬ در جهت فعالیت¬های حزب عمل می¬کردند. برخی از آنان نیز در جهت بازیابی اندیشة مارکسیستی، به¬وسیلة وجود حزب بزرگ و برجستة طبقة کارگر در خاک فرانسه که تأثیر ایدئولوژیک اصلی آن¬ها ماتریالیسم تاریخی بود، تهییج شده بودند.

علاوه بر این، به نظر می¬رسید که وقوع پیاپی وقایع ادامه دارد و این امر، مشروعیت جهان¬بینی مبنی بر محکوم کردن فعالیت¬های طبقة حاکم را تأیید می¬کند و ]چنین وضعیتی[ تماماً در پی تغییر نظم موجود در عوض اصلاح تدریجی آن است: این مورد شامل مبارزه علیه فاشیسم و ایدئولوژی فاشیستی در دهة 30 و بردن دولت جبهة خلق ملی به سمت اصلاحات رادیکال¬تر درسال 1936 از جانب جنبش کارگری، اعتصاب¬های گسترده در 1947 (که منجر به طرد وزیرهای کمونیست از دولت بازسازی شد)، خشونت دولت فرانسه در تلاش¬های مذبوحانه و آشوبناک به¬منظور حفظ الجزایر به¬عنوان بخشی از آن کشور در اواخر دهة 50، اقتدارگرایی دوگُلی بین 1958 و 1969 و خیزش و اعتصاب عمومی دانشجویان و کارگران در می 1968 می¬شود.

با نگاهی به گذشته به نظر می¬رسد که دوران شکوفایی مارکسیسم روشنفکرانه بین پایان جنگ جهانی دوم و نیمة دهة 70 ، منطقاً متعاقب مقاومت جناح چپ علیه اشغال نازی¬ها بوده است. در سال 1944، نگاه غالب این بود که همدستی با آلمان¬ها از طریق رژیم ویشی از لحاظ اخلاقی درست و غیرقانونی است و دولت سرمایه¬داری و نمایندگان سیاسی آن کاملاً در میان بسیاری از روشنفکران بی¬اعتبار شده بودند. پس از جنگ، نه تنها روشنفکران جناح راست که با آلمان همدستی می¬کردند تا حد زیادی حاشیه¬نشین شدند، بلکه نظم مستقر نیز به¬طور کلی زیر سؤال رفت.

گسترة نفوذ مارکسیسم

در چنین شرایطی بود که از نظر بسیاری از مردم دگرگونی بنیادین اجتماعی-اقتصادی و سیاسی (در عوض اصلاح تدریجی امور) امری ضروری و امکان¬پذیر می¬نمود و نیز در همین شرایط بود که روشنفکران سرشناس جریان چپ، نفوذ فوق¬العاده¬یی یافتند. بلافاصله در دوران پس از جنگ، ژان-پل سارتر در نخستین شمارة مجلة Les Temps Modernes در سال 1945 با اعلام اینکه «ما خود را طرف کسانی قرار می¬دهیم که هم خواستار تغییر شرایط اجتماعی انسان هستند و هم خواستار تغییر تصوری که انسان از خود دارد. همچنین با عطف توجه به وقایع اجتماعی و سیاسی ]اخیر[، مجلة ما از هر موردی مانند آنچه که ذکرش رفت، طرفداری می¬کند» تبدیل به کهن¬الگوی روشنفکری متعهد قرن بیستم شد. سارتر از طریق بی پرده سخن گفتن¬های عمومی در مورد موضوعات بی¬شمار، امضای طومارهای بسیار زیاد و سخنرانی برای خیل جمعیت در طول وقایع می 68، مظهر تعهد روشنفکرانة جناح چپ بود. جذابیت سارتر افزایش یافته بود زیرا او به هیچ وجه یک مارکسیست سنتی نبود، اما در عوض، گونة اگزیستانسیالیسم خاص خود را با مارکسیسم سازگار کرده بود، به¬ویژه با انتشار تلاشی اساسی برای تلفیق اگزیستانسیالیسم با مارکسیسم که اوج آن در کتاب نقد عقل دیالکتیکی (1960) بود. نقد عقل دیالکتیکی، هم به دلیل وضوح عقیده دربارة سودمندی مارکسیسم از جانب شخصیت تأثیرگذاری مانند سارتر و هم به دلیل سطح انتزاع آن، یک نقطة عطف بود: نقد عقل دیالکتیکی به-مثابة یک اثر فلسفی، تأثیری اساسی بر سایر حوزه¬های فعالیت روشنفکرانه داشت. سارتر هم ]به¬عنوان[ شخصیتی مهم در زمینة دفاع از مارکسیسم در میان روشنفکران باقی ماند و هم ]به¬منزلة[ نویسنده¬ای که اغلب اوقات خود را از هر شکلی از راست¬آیینی (orthodoxy) مجزا می¬کرد. تنش میان سارتر و حزب کمونیست فرانسه، فراز و فرود داشت؛ حزب، پس از جنگ، اگزیستانسیالیسم سارتر را مورد حمله قرار داد و سارتر نیز-برای مثال در ماتریالیسم و انقلاب (1946) خود- به استالینیسم حزب تاخت، اما در دهة 50 وی هوادار حزب شد بدون آنکه تبدیل به عضوی از آن گردد. در دهة 70، سارتر ویراستار روزنامة ممنوع مائوئیستی La Cause du Peuple شد و سال¬های متعددی با سازمان کارگری چپ (Gauche Prolétarienne) همکاری کرد.

همچنین از میان سایر روشنفکران لویی آلتوسر نیز شایان ذکر است، کسی که در اکول نرمال سوپریور دارای سِمت بود و از سال 1948 عضویت حزب را در کارنامة خود داشت و از میانة دهة 60 تبدیل به یکی از مهم¬ترین روشنفکران قرن بیستم فرانسه شد. آلتوسر در کتاب¬های دفاع از مارکس و خوانش سرمایه، با بسط تفسیری ساختارگرا از نظریة مارکسیستی که مدعی بود اقتصاد، تنها در آخرین مرحله تعیین¬کننده است و نیز اینکه سایر حیطه¬های ]اجتماعی[ به شکلی نیمه¬خودمختار تحول می¬یابند، این انگاره را که اندیشة مارکسیستی تداوم فلسفة هگل است رد کرد و استدلال نمود که «گسستی معرفت¬شناختی» میان مارکسیسم و اشکال پیشین اندیشه وجود داشته است. آلتوسر عقیده داشت که حدفاصل مشخصی میان نوشته¬های اولیه و آثار سنجیده¬تر مارکس وجود دارد. وی که تحت تأثیر لوی-استروس انسان¬شناس و ژاک لکان روانکاو بود، مقاله¬ای اساسی با عنوان «ایدئولوژی و سازمان ایدئولوژیک دولت» منتشر کرد که در آن وجوه ساختار روابط افراد را با ساختارهای طبقاتی به¬وسیلة میانجی دولت سرمایه¬داری بررسی نمود. شهرت آلتوسر را نه تنها می¬توان از طریق دقت روشنفکرانة وی توضیح داد، بلکه می¬توان به¬وسیلة اعتبار سیاسی او به¬مثابة عضو بلندمدت حزب کمونیست فرانسه نیز شرح داد، در حالی که فاصلة خود را از وجوه جزمی¬تر و غیر انتقادی¬تر حیات روشنفکرانة حزب حفظ نموده بود. در سال 1978 آلتوسر مخالفت با حزب را از طریق انتشار مقالة «آنچه که باید در حزب کمونیست تغییر کند » تأیید کرد.

حزب کمونیست به¬تنهایی مأمن بسیاری از روشنفکران بود و اگرچه برخی از آن¬ها تا حدی از حزب فرمانبرداری کردند که موجب کمکی هرچند ناچیز به بازیابی اندیشة مارکسیستی شدند، اما دیگران آثار حقیقتاً پرمحتوایی به وجود آوردند. علاوه بر آلتوسر، حائز اهمیت است که از پُل نیزا، ژرژ پولیتزر، ژاک دکو، ژاک سولومون و هنری موئین- که همگی آن¬ها در طول یا اندکی پس از جنگ جهانی دوم از دنیا رفتند- و در دورة پس از جنگ از راجر گرودی، هانری لوفور، آگوست کورنو، رنه موبلان، ژان-تی دسانتی، موریس کاوین، ویکتور لودوک، ژان کاناپا و ژرژ کوگنیو نیز نامی به میان ¬آوریم. اعضای حزب، در شماری از زمینه-های آکادمیک مشغول کار بودند، از جملة آن افراد می¬توان به آلبر سوبول اشاره کرد که کرسی دانشگاهی تاریخ انقلاب فرانسه را در دانشگاه سوربن در اختیار داشت (و همچنین ژرژ لوفور که همین کرسی را در اختیار داشت و تا حد مسلمی ملهم از مارکسیسم بود).

در واقع، تقریباً در هر حوزه¬ای از فعالیت روشنفکرانه، مارکسیسم نشانی از خود باقی گذاشته است. در موارد بسیاری، سردمداران جریان چپ از شکلی از ساختارگرایی توأم با ماتریالیسم تاریخی طرفداری نموده¬اند، از آن جمله می¬توان به موریس گودلیه، لوسین سباژ، و امانوئل ترا در ]حوزة[ انسان¬شناسی، رولان بارت دوران نخست و ژولیا کریستوا در نشانه¬شناسی، میشل پِشو و فرانسوا ژَده در تحلیل گفتمان؛ و لوسین گلدمن، پی¬یر ماشری و کریستین مِتز در نظریة ادبی و نظریة فیلم اشاره کرد. به گونه¬ای متناقض، به¬استثنای برخی از آثار اتین بالیبار و نیکو پولانتزاس، روی هم رفته تحلیل امور سیاسی، توجه غیر مارکسیست¬ها و اغلب، ضد مارکسیست¬ها را به خود جلب کرده بود.

اگر اهمیت فعالیت روشنفکرانة پهن¬دامنه¬تر را در پخش، نقد و در نتیجه، تدوام بخشیدن به ایده¬ها بپذیریم، همان¬طور که باید چنین کنیم، ناگزیریم که نقش افراد بی نام و نشانِ بی¬شماری را در تقویت تأثیر و نفوذ اندیشة مارکسیستی در نظر آوریم. چنین روشنفکران «ارگانیکی» (در معنای گرامشینی آن) به¬ویژه در اتحادیه-های صنفی از قبیل کنفدراسیون عمومی کار که گرایش کمونیستی داشت، کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسوی (مخصوصاً در دهة 70 که به¬عنوان آزمایشگاه مارکسیستی اندیشه¬ها شناخته شد)، و در حزب سوسیالیست متحد ، یافت می¬شوند. حزب سوسیالیست، همچنین تا زمان انتخاب فرانسوا میتراند به¬عنوان رئیس جمهور در 1981 تحت تأثیر مارکسیسم بود. جناح CERES حزب که گرایشات مارکسیستی داشت، در نوشتن برنامة انتخابات، هنگامی که حزب سوسیالیست هنوز درمورد «گسست از سرمایه¬داری» سخن می-گفت، نقش بسزایی ایفا کرد.

همچنین شایان ذکر است که بگوییم چپِ نو ]طرفدار[ تروتسکی، در سال¬های پس از می 68، تا حدی به دلیل نگرش همراه با اکراه حزب کمونیست فرانسه به وقایع ماه می، به¬ویژه در روزهای نخستین آن، و نیز به-سبب بی¬اعتبار شدن تدریجی جماهیر شوروی، نه فقط میان روشنفکران سرشناس، بلکه همچنین در بین بسیاری از دانشجویان و کارگران از لحاظ سیاسی آگاه، رشد یافت. انتشاراتی¬هایی از قبیل مازپِرو، لا بِرِش، و سیرو، با فاصله گرفتن از راست¬آیینی حزب کمونیست فرانسه، از طریق انتشار نسخه¬های جدیدی از ]آثار[ گرامشی، مائو و تروتسکی و نیز سایر نظریاتی که اغلب درون چهارچوب چپ نو جای می¬گرفتند، به گسترش این جریان یاری رساندند.

افول

افول مارکسیسم در میان روشنفکران فرانسوی در یک چهارم پایانی قرن بیستم، رابطة تنگاتنگی با تحولات سیاسی داشت. دورة پسا-گُلی دهة 70 اصلاحاتی را به همراه داشت که موجب شد جامعة فرانسه بیشتر همگام با سایر کشورهای سرمایه¬داری پیشرفته از قبیل بریتانیا، آلمان غربی و کشورهای اسکاندیناوی به نظر برسد، جایی که نتایج موفقیت اقتصادی، بیشتر به گونه¬ای متساوی توزیع شده بود، و کارفرمایان [patronat] تمایل داشتند امتیازات بیشتری به جنبش کارگری اعطا کنند و دولت نیز به میزان کم¬تری سرکوب¬گر بود. سوسیالیست¬ها پس از به قدرت رسیدن در 1981 با اتکا به یک برنامة سوسیال دموکراتیک چپ، و با پشتیبانی از جانب حزب کمونیست فرانسه، به سرعت از اکثر تندروی¬های خود دست کشیدند و یک طرح ریاضتی را اجرا کردند و بدین نتیجه رسیدند که رویکرد پراگماتیستی چپِ میانه، بهترین راه برای باقی ماندن در قدرت است. کمونیست¬هایی که در 1981 به دولت پیوسته بودند تا سال 1984 در دولت باقی ماندند، در آن زمان آن¬ها در ارتباط با مصوباتی بودند که به نظر می¬رسید طبقة کارگر را به دلیل افزایش مشکلات اجتماعی و اقتصادی، از جمله نرخ به سرعت فزایندة بیکاری، دچار مشکل کند. این مورد، به همراه تأثیر فزایندة بی¬اعتبار شدن تدریجی کل پروژة شوروی، که متعاقب فروپاشی بلوک شرق از سال 1989 بود، شرح این امر را تسهیل می¬نماید که چرا حزب کمونیست فرانسه، با دورنمای اندک از اینکه چیزی بیش از تأثیری حاشیه¬ای بر سیاست¬های ملی نبود، قدم به قرن بیست و یکم نهاد. درست همان¬گونه که وجود یک حزب کمونیست فراگیر، نقش مهمی در علاقة گستردة اولیة نسبت به اندیشة مارکسیستی ایفا کرده بود، افول حزب نیز به بی¬اعتبار شدن مارکسیسم در میان بسیاری از روشنفکران یاری رساند. در واقع، با توجه به میراث روشنفکرانة دوقطبی مربوط به ماجرای درایفوس، واکنش شدید علیه مارکسیسم از اواخر دهة 70 به بعد، دقیقاً به همان میزان پذیرش مارکسیسم از جانب روشنفکران در دورة پس از جنگ بود.

این واکنش ]علیه[ مارکسیسم، شکل¬های گوناگونی به خود گرفت، از جمله حملة بی¬مهابای به¬اصطلاح فیلسوفان جدید در دهة 70، که شامل چندین تن از مارکسیست¬های اسبق از قبیل برنارد-هنری لوی، آندره گلاکسمن، کریستین ژمبرت و گای لاردرو می¬شدند. هر چند این جنبش عمر کوتاهی داشت، اما سردمداران آن اهمیت زیادی داشتند از این حیث که شروع به دفاع از حقوق بشر به شیوه¬ای بسیار کلی کردند (که عملاً ضد-کمونیسم معنی می¬داد) و این مورد، تا آغاز قرن بیست و یکم تبدیل به موضوعی ]اساسی[ شد.

واکنش چشمگیرتر علیه مارکسیسم، شاید تلاشِ در دهة 80 و پس از آن، از جانب گروهی از فیلسوفان سیاسی، مورخان، نظریه¬پردازان اجتماعی و انسان¬شناسان ضد-مارکسیست با گرایش لیبرال بود که می¬کوشیدند سنت لیبرالی که در فرانسه وجود داشت را مستحکم نمایند، در حوزه¬هایی که پیش از آن تا حد زیادی تحت تملک روشنفکران چپ بود مجدداً کار کنند، اندیشه¬ها را از خارج از کشور وارد نمایند و به طور کلی در حوزة روشنفکری، مبحث همسازانه و مداومی را در مورد لیبرالیسم سیاسی فرانسه راه بیاندازند که هماهنگ با اعمال سیاسی و اقتصادی غالب در آن زمان بود. این افراد شامل فرانسوا فوره، مارسل گوشه، پی¬یر روزان-والون، لوک فری، آلن بنو، ژاک ژولیارد، بلاندین کریگل، و فیلیپ رنود می¬شوند. یکی از مهم¬ترین حوزه¬ها به¬منظور بیان یا بیان مجدد ایده¬های لیبرال و برخورد رو در رو با تأثیر و نفوذ مارکسیسم، حیطة تاریخ بود، آن هم به برجسته¬ترین شکل از طریق تجدید نظر طلبی تاریخ¬نگارانة عضو اسبق حزب کمونیست فرانسه یعنی فرانسوا فوره. فوره استدلال کرد که مانند انقلاب 1917 روسیه، انقلاب 1789 فرانسه نیز به صورت گریزناپذیری، تعداد بی¬شماری از مرگ¬های مستقیماً مربوطی را به همراه داشت. پیام کلی این بود که زمان آن فرا رسیده است تا فرانسه از تجلیل از انقلاب، هم در گذشته و هم در زمان حال، دست بکشد.

در این فاصله، مرگ یا تراژدی تأثیر بسزایی بر افرادی داشت که به¬شدت مارکسیست یا تحت تأثیر آن بودند: سارتر و بارت در 1980، لکان در 1981 و دو بوآر در 1986 از دنیا رفتند. پولانتزاس در 1979 خودکشی کرد و آلتوسر پس از کشتن همسرش در یک موسسة روانی بستری شد و در 1990 درگذشت.

در حیطة اندیشة فرانسوی، همان¬گونه که در سال¬های پس از می 68 رقم خورد، یقیناً تغییری در ساختارگرایی از چهارچوب مارکسیستیِ سنتیِ¬ عمل¬گرایانه و ستیهنده¬تر وجود داشت. کلود لوی-استروس، رولان بارت، ژاک لکان، میشل فوکو، و ژاک ریدا، هر چند هر کدام تا حدی تحت تأثیر مارکس بودند، اما اعتقاد نداشتند که مبارزة طبقاتی، موتور محرکة تاریخ است و اینکه طبقه تأثیر غالب را در ساختاربخشی به جوامع دارد. رهایی طبقة کارگر (و در نهایت شاید سایر طبقات) از طریق براندازی بورژوازی و اجتماعی کردن ابزار تولید، به طور قطع نقاط اصلی هیچ کدام از پروژه¬های روشنفکرانة آن متفکران نبود و به طور معمول هرگز چنین امری ]در آثار آنان[ نمایان نشد. البته آلتوسر کاملاً زندگی حرفه¬ای خود را درون مارکسیسم سپری کرد و عضو بلند مدت حزب کمونیست فرانسه بود. با این وجود، اگر اغلب تحلیل¬های ساختاگرا به یک معنا «سیاسی» بودند، و به استحکامِ فاصله از لیبرالیسم و نیز وجوه ضدّ-فرهنگ سال¬های پس از می 68 یاری نمودند، همچنین می¬توان آن¬ها را (با وجود مورد مهم آلتوسر) بدون تأکید بر اهمیت تحریک برای تغییر اجتماعی تفسیر نمود. این امر همچنین در تضاد با گونه¬های غیر-ساختارگرای مارکسیسم، به¬ویژه مارکسیسم سارتر است، که چیزی جز، وحدت نظریه و عمل نبود.

خط تمییز دهندة مشخصی میان ساختارگرایی و پساساختارگرایی وجود ندارد و احتمالاً متفکری مانند فوکو در هر دو سمت مذکور قرار می¬گیرد. با این وجود، ژان-فرانسوا لیوتار شاید به¬وضوح یکی از روشنفکران فرانسوی پساساختارگرا باشد که در کتاب وضعیت پست¬مدرن (1984) به شکل شناخته شده¬ای استدلال می-کند که شاهد افول روایت¬های کلان بوده¬ایم؛ یعنی بی معنا شدن نظریاتی که ادعا دارند پدیده¬ها را به¬مثابة بخشی از نظام¬های تام و بر حسب معنای جهان¬شمولی که در گذشته داشتند، شرح و توضیح می¬دهند. پساساختارگرایی بنابراین واکنشی علیه تفوق و سنت روشنگری بر حسب فلسفه و نیز علیه جنبش¬های رهایی¬بخش قرن بیستمی بود که آشکارا ملهم از سنت روشنگری، به¬ویژه مارکسیسم، بودند. این مورد، به همراه سرخوردگی نسل 1968، کمک به توضیح این امر می¬کند که چرا شکاکیت پساساختارگرایی نسبت به «روایت¬های کلان» و نسبیت رویکردهای آن در حیطه¬های گوناگون فعالیت روشنفکری، در دورة معینی از تاریخ روشنفکری فرانسه، تا آن حد مورد استقبال قرار گرفت.

ظهور مجدد مارکسیسم؟

به¬رغم تمامی این موارد، شناخته¬شده¬ترین روشنفکر عمومی در طول دهة 80 و 90 پی¬یر بوردیو جامعه¬شناس بود که تا حدودی چپ¬گرا و شدیداً در بعضی وجوه تحت تأثیر مارکسیسم بود. بوردیو از مارکس به¬ویژه ایدة سرمایه را به عاریه گرفت و آن را از معنای اقتصادی¬اش به سایر قلمروهای فرهنگی گسترش داد. در زمان پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم نشانه¬های دیگری مبنی بر احیای مشخص میراث مارکسیستی، برای مثال مارکسیست¬های آلتوسری از قبیل آلن بدیو و ژاک رانسیر وجود داشت که درون چهارچوبی فعالیت می-کردند که تحت تأثیر ماتریالیسم تاریخی بود. فعالیت پربار فیلسوف طرفدار تروتسکی یعنی دانیل بن¬سعید، تا حدی رادیکالیسم احیاشده در زمینة سال¬های پس از 1995 را در شکل اتحادیة کارگری جدید و رادیکال با نام SUD، و جنبش¬های اجتماعی نوین پیرامون مهاجران غیرقانونی و افراد بی¬خانمان، منعکس می¬کند. همچنین کتاب لوک بولتانسکی و ایو چیاپلو با نام روح جدید سرمایه¬داری، که در سال 1999 منتشر شد، نیز شایان ذکر است.

با این وجود اشتباه است که نتیجه بگیریم در پایان قرن بیستم، تأثیر مارکسیسم در فرانسه به طور کلی از بین رفته بود. علاوه بر آثار جدید اندیشمندان که با انتشار مخاطره¬آمیز منطق¬های عملی بوردیو آغاز شد و کمک وافری به ترویج عمل¬گرایی، هر چند نه در شکل اکیداً مارکسیستی آن کرده بود، چنین حرکتی یقیناً تحت تأثیر این سنت بوده است. این واقعیت که تقریباً ده درصد تمام آرا در انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 به کاندیدهایی تعلق گرفت که آشکارا طرفدار تروتسکی بودند، نشان می¬دهد که مارکسیسم از اینکه تماماً نادیده انگاشته شود فاصله دارد، حتی اگر بعضی از آن آرا به علت بیان مخالفت شدید با سیاست¬های دولت و به¬منظور تقریب جریان اصلی چپ و راست به صندوق ریخته شده باشند.

برای مطالعة بیشتر

Anderson, Perry, Considerations on Western Marxism. London,Verso, 1976.

d’Appollonia, Ariane Chebel, Histoire politique des intellectuels en France 1944–1954, 2 volumes, Paris: Editions complexe, 1991

Benton, Ted, The Rise and Fall of Structural Marxism: Althusser and His Influence, London: Macmillan, 1984

Bidet, Jacques, and Kouve´lakis, Eustache, eds., Y a-t-il une pense´e unique en philosophie politique? Paris: Presses Universitaires de France, 2001

Dews, Peter, Logics of Disintegration. Post-structuralist Thought and the Claims of Critical Theory. London: Verso, 1987

Drake, David, Intellectuals and Politics in Post-War France, London, Palgrave, 2002

Elliott, Gregory, The Detour of Theory, London: Verso, 1987

Flood, Christopher, and Hewlett, Nick, eds., Currents in Contemporary French Intellectual Life, London: Macmillan, 2000

Hazareesing, Sudir, Intellectuals and the French Communist Party: Disillusion and Decline, Oxford: Oxford University Press, 1991

Julliard, Jacques, and Winock, Michel, Dictionnaire des Intelllectuels franc¸ais, Paris: Seuil, 1996

Kelly, Michael, Modern French Marxism. Oxford: Blackwell, 1982

Leymarie, M., Les Intellectuels et la politique en France, Paris: Presses Universitaires de France, 2001 Ory, Pascal, and Sirinelli, Franc¸ois, Les Intellectuels en France.

De l’Affaire Dreyfus—a` nos jours, Paris: Armand Colin, 1992

Ross, George, “Intellectuals Against the Left: the case of France,” in Socialist Register 1990, edited by Ralph Miliband and Leo Panitch, London: Merlin Press, 1990

Winock, Michel, Le Sie`cle des Intellectuels, Paris: Seuil, 1999













۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

پورنوگرافی و پدرسالاری تحقیر و بردگی زنان است. آن را پایان دهید!

به ما می گویند که "برابری برای زنان متحقق شده است" و " محدودیتی برای آنچه زنان می توانند به دست آورند وجود ندارد" چه مزخرفاتی!!
هر 15 ثانیه یک زن مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.هر روز سه الی چهار زن به دست شریک زندگی شان به قتل می رسند. یک زن از هر چهار زن دانشجوی کالج در خلال تحصیلشان مورد تجاوز قرار می گیرند و یا به آنان به قصد تجاوز حمله می شود.
در سالهای اخیر ، پونوگرافی علیه زنان به شکل روز افزونی خشونت بار، بی رحمانه و تحقیر آمیز شده است. یاد کردن از زنان به عنوان "آبریزگاه اسپرم" cumdumpsters و "سطل گائیدن "   fuckbuckets و "تزریق پول" money shot(ریختن انزال بر روی صورت زنان) مرسوم و متعارف است. بیرحمیِ تحقیر آمیز نظیر دخولِ وحشیانه و خشونت آمیز «ماتحت به دهان» تبدیل به امری عادی شده و فحشهای نژادی نیز لباس سکس بر تن کردهاند.

به ما می گویند که "برابری برای زنان متحقق شده است" و " محدودیتی برای آنچه زنان می توانند به دست آورند وجود ندارد" چه مزخرفاتی!!


فرهنگ عمومی نیز پورنوئی شده است: رقص میله در باشگاه ها آموزش داده می شود، "سکس نوشته" یک پدیده ی ملی در بین جوانان شده، و کلوپ های استریپ بخشی پذیرفته شده از تفریحات جمعی مردانه شده است.
همه اینها داد و ستد (و قاچاق) میلیون ها زن و دختری را که به معنی واقعی کلمه در صنعت سکس، دارایی به حساب می آیند، تقویت نموده و به آن گره خورده است .
اینطور نیست که جامعه با سکس آرامش مییابد. بلکه جامعه با تحقیر جنسی زنان اشباع می شود. کسانی که نمیتوانند سکس را بدون پورنو تصور کنند مغزشان سرویس شده است.
در چنین شرایطی، حملات بنیادگرایان مسیحی، سقط جنین، کنترل جمعیت، آموزش واقعی سکس، و زندگی زنان را به خطر انداخته است.

 دکترها به قتل میرسند. بر پیشانی زنانی که در جستجوی سقط جنین ( که یک فرآیند ایمن، لازم و منطبق بر اخلاق طبی است) یا کنترل بارداری هستند، داغ ننگ زده میشود. و زنانی را باکره نیستند یا تصمیم گرفته اند مادر نشوند شرمسار میکنند.

 سال 2011 شاهد بیشترین شمار محدودیت های قانونی، در مورد سقط جنین از زمان رو در برابر وید در سال 1973 بوده است.
همه ی اینها را باید متوقف کرد!
زنان شی­ء نیستند. زنان نه ابزار لذت جنسی مردانند و نه ماشین زایش. زنان انسانهائی با توانائی برابری کامل در هر حوزهای هستند!
زمان آن رسیده است که نسل جدید در برابر این فرهنگ تجاوز و پورنوگرافی ایستاده، آن را رد کرده و مقاومت کند.
این فرهنگ زنان و دختران را به سطح شی­ء جنسی، تقلیل می دهد و در همان حال انسانیت چندوجهی آنان را انکار می کند. به عنوان بخشی اساسی از این امر حق آنان به بهرهمندی از سکسی که توام با لذت و احترام متقابل و عاری از ننگ و خجالت باشد نیز انکار می شود.
این فرهنگ زنان را در صورت عدم تمایل برای مادر شدن " خودخواه " خطاب می کند و وقتی اقدام به سقط جنین می کنند آنان را شرمسار می کند.
در برابر فرهنگ تجاوز و پورنوگرافی ایستادگی کنید- به تظاهرات هایی بپیوندید که علیه کلوپ های استریپ، توزیع کنندگان پورنو و مکان هایی که با جسم زنان تجارت و کسب سود می کنند.
برای گرفتن حق سقط جنین به پا خیزید- جنین، فرزند نیست. زنان  دستگاه جوجه کشی نیستند. سقط جنین قتل نیست.
قصد ما لابی کردن برای قانون گذاری جدید نیست تا در آن پورنوگرافی را ممنوع کنیم
 ("قوانین عفاف"همواره در خدمت سرکوب هر چه بیشتر هم جنس گرایی، هنر بدون مرز چالشگر و آموزش علمی سکس است
ما با مجرم شناختن زنان درگیر در صنعت سکس مخالفیم.
ماموریت ما به چالش کشیدن نسل جدید است که به مبارزه علیه این فرهنگ تجاوز و پورنوگرافی برخیزند. با شرمسار کردن زنانی است که سکس و یا سقط جنین دارند مخالفت کنند و برای خاتمه بخشیدن به پورنوگرافی و پدرسالاری دست به مبارزهی سخت فرهنگی و سیاسی بزنند. و فرهنگی تولید کنند که رهائی بخش است و تجلیلگر برابری کامل و رهائی زنان است.

*برگرفته از نشریه «انقلاب» ارگان حزب کمونیست انقلابی، آمریکا


رو علیه وید (Roe versus Wade) حکم تاریخی دیوان عالی فدرال ایالات متحده آمریکا در خصوص قانونی شدن سقط جنین است

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه

سوسیالیزم دهقانی اسرائیل

سابقه آشنایی ایرانیان با پدیده ای به نام "کیبوتص" به دهه بیست شمسی می رسد. به شهادت جلال آل احمد در "سفر به ولایت عزرائیل"، در آن دوران بخشی از سوسیالیست های ایرانی، به واسطه آشنایی با "کیبوتص"، مجذوب اسرائیل شده بودند. آل احمد در مقاله کوتاه خود که در واقع شرحی بر سفر چهارده روزه اش به اسرائیل است، کیبوتص را "آغاز یک جذبه" توصیف می کند؛ جذبه ای که او را – یا به تعبیر بهتر، بخشی از انشعابیون حزب توده را – "از نظری دیگر به اسرائیل می خواند".
 
 
جلال آل احمد، عاقبت در سال 1341 شمسی، مخاطرات سفر به اسرائیل (یا به تعبیر خودش "ولایت عزرائیل") را به جان می خرد و راهی این دیار می شود. سفر به اسرائیل، در آن دوران نیز از نگاه روشنفکران و دینداران ایرانی، عملی "مکروه" بود. این سفر، معترضان فراوانی داشت که از آن جمله می توان به آیت الله خامنه ای، رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش "بیشتر به برکت مقاله «ولایت اسرائیل»" با او آشنا می شود و در تماسی تلفنی با آل احمد، "مریدانه" به وی اعتراض می کند.
اما داستان راه یافتن کیبوتص به ذهن و زبان سوسیالیست های ایرانی چه بود؟ آل احمد خود می گوید که در سال 1326 شمسی، به طور اتفاقی در "دکانی در کوچه نکیسای لاله زار"، به جزوه ای درباره کیبوتص بر می خورد و پس از تحقیق درباره آن، به کمک همفکرانی نظیر حسین ملک و خلیل ملکی، مقالاتی درباره اش می نویسند و "سوسیالیزم دهقانی اسرائیل" را به ایرانیان معرفی می کنند.
همین آشنایی نصفه نیمه با کیبوتص، من را هم علاقه مند کرده بود که در سفر به اسرائیل، از کیبوتص که می توان آن را سنگ بنای این کشور نامید، دیدار کنم و عاقبت در مسیر بین تل آویو و حیفا، این فرصت دست داد. 



کیبوتص هزوریا



از تل آویو که به مقصد حیفا راه بیافتید، حدود ده پانزده کیلومتر مانده به حیفا، در سمت راست جاده، آبادی بسیار سرسبزی می بینید که روی تابلوی بزرگی بر سر دروازه اش، به خط عبری نوشته: "کیبوتص هزوریا".
از دروازه کیبوتص هزوریا که وارد شدیم، زن لاغر اندام نسبتا قد کوتاهی به استقبالمان آمده بود. الیسا دویر، مدیر هزوریا، که شصت سال را شیرین داشت، به عبری سلام و احوال پرسی کرد و جملاتی گفت که از لحنش پیدا بود در خوشامدگویی است؛ هر چند که ما تنها همان یک کلمه اولش را فهمیدیم: "شالوم."
هزوریا" یعنی "کسی که بذر می پاشد" یا همان "کشاورز"
محدوده کیبوتص یا دهکده اشتراکی، از همان دروازه آغاز می شد اما برای رسیدن به خانه ها و باقی قضایا، باید هفتصد، هشصد متری جلوتر می رفتیم. خانه ها، در سمت راست بنا شده بود و سمت چپمان، به محاذات خانه ها، ساختمان های بزرگ تری دیده می شد که یکی شان به دلیل رنگ های متنوع نمای جلویش، جلوه بیش تری داشت. در امتداد نگاهم، کوه نسبتا بلندی بود که درختان پرپشتش، آدم را یاد جنگل های شمال ایران می انداخت.
الیسا توضیح داد که کیبوتص در عبری به معنای "دورهم بودن" یا "تعاون" است و اهالی این روستاهای تعاونی معمولا بین 50 الی 1000 نفر در تغییرند. در کیبوتص، همه چیز از زمین گرفته تا ابزارکار و مسکن و ... اشتراکی است. می گوید هدف اصلی بانیان کیبوتص ها در اسرائیل، تشکیل جامعه ای بوده که اصل برابری اجتماعی در آن حاکم باشد و پرورش و تربیت کودکان در آن، مسئولیتی باشد همگانی و بر دوش همه آحاد جامعه.
الیسا، متولد واشنگتن است و سی سالی است جلای وطن کرده و در اسرائیل، کیبوتص نشین شده است. به گفته الیسا هم اکنون در اسرائیل حدود 250 کیبوتص وجود دارد که البته همه آن ها به بزرگی و آبادی هزوریا نیستند.
از الیسا درباره معنای "هزوریا" پرسیدم و پاسخ شنیدم که این کلمه در عبری، اسم فاعل است از مصدر "بذر پاشیدن". به عبارت بهتر "هزوریا" یعنی "کسی که بذر می پاشد" یا همان "کشاورز".



عکاسی ممنوع!


قبلا در کیبوتص هزوریا، کارخانه تولید مبل مشغول به کار بوده ولی بعدا جای آن را فروشگاه مبل گرفته است
تور کیبوتص ما آغاز می شود. جلوتر می رویم، می پیچیم به راست، از مقابل سالنی که ارتفاعش، بیش از سی متر به نظر می رسد عبور می کنیم و وارد ساختمان مجاور می شویم. از پله ها که می رویم بالا، صفحات نایلونی که رویشان تصاویر مواد غذایی مختلف دیده می شود، ملتفتمان می کند که بناست از کارخانه تولید روکش برای بسته بندی مواد غذایی، دیدن کنیم.
دو طرف راهروی طولانی و تمیزی که در آن ایستاده ایم، اطاق هایی دیده می شوند که در هر کدامشان، چند نفری پشت کامپیوتر نشسته و چشم دوخته اند به مانیتور مقابل. راهرو را ادامه می دهیم و به راست که می پیچیم، شیشه های بزرگی می بینیم که آن طرفش، سوله ای قرار گرفته با دستگاه هایی عظیم در داخلش. لایه های نایلون شفاف از لابلای دستگاه ها می لغزد و در انتها، لوله می شد حول محوری که لابد وقتی قطرش به حد معینی رسید، بناست جایش را به محوری دیگر بدهد.
مهندسی که لهجه آمریکایی دارد می گوید این نایلون، با وجود نازکی بیش از حدش، 9 لایه است. توضیح می دهد که این تکنولوژی، در اختیار تنها هفت هشت کشور جهان است. این موضوع به قدری برایشان مهم است که اجازه تهیه عکس و فیلم از داخل ساختمان به ما نمی دهند.
به ساختمان مجاور می رویم که نمایشگاه مبلمان است. توضیح می دهند که پیش تر، در این کیبوتص، کارخانه عظیم طراحی و تولید مبل مشغول به کار بوده اما چند سال قبل، بنا به تصمیم اهالی، کارخانه فروخته می شود و جایش را به نمایشگاه و فروشگاه مبل می دهد.
پس از نمایشگاه مبل، به دیدن گاوداری کیبوتص رفتیم. الیسا توضیح داد که گاوداری، تخصص اصلی کیبوتص هزوریا نیست، با این حال، تولید شیر در این جا، بسیار بیشتر از گاوداری های دیگر است. می گوید محل زندگی گاوها را از محل دوشیدنشان جدا کرده اند و گاوها، هنگام شیردوشی، به جای مخصوصی منتقل می شوند. به این ترتیب، گاوها، به محض راه افتادن به سمت محل، شروع می کنند به شیر دادن؛ به عبارت بهتر، گاوها را شرطی کرده اند تا بهتر بدوشندشان.




سنگ بنای اسرائیل
در ابتدا مایحتاج اهالی این کیبوتص ها، صرفا از محل کشاورزی تامین می شد
در ابتدا مایحتاج اهالی این کیبوتص ها، صرفا از محل کشاورزی تامین می شد





در کیبوتص، هر کسی به اندازه توانش کار می کند و به اندازه نیازش از درآمد عمومی استفاده می کند. همه چیز کیبوتص، مال همه اهالی است و در عین حال، مال هیچ کدامشان نیست. در یک کلام، مالکیت در کیبوتص، اشتراکی است.
فکر تشکیل کیبوتص، به اوایل قرن نوزده میلادی بازمی گردد. گفته می شود مهاجران یهودی روسیه در سال 1909، یعنی 39 سال پیش از تشکیل دولت اسرائیل، نخستین کیبوتص را در ساحل رود اردن، تاسیس کردند. بعدها، این تفکر که ریشه در صهیونیزم و سوسیالیزم دارد، به تدریج پا گرفت و تبدیل شد به یک نوع شیوه زندگی به خصوص که منحصر به اسرائیل است.
تشکیل کیبوتص را باید ضرورتی برای امکان ادامه زندگی مهاجران یهودی در آن دوران دانست. این مهاجران یهودی، به سودای تملک زمین و کار بر روی آن، به سرزمین جدید روی آورده بودند و زمین در "ارض موعود"، بسیار خسیس بود. کشاورزی در زمینی که حاصلخیز نبود احتیاج به کار مداوم و تخصص داشت و این چیزی نبود که در توان یک نفر یا یک خانواده باشد. علاوه بر آن، این مهاجران یهودی باید می توانستند در مقابل حملات گاه و بیگاه بومیانی که آن ها را اشغالگر می دانستند، از خود دفاع کنند.
تشکیل کیبوتص ها، پس از تاسیس دولت اسرائیل، تسریع یافت و تعداد قابل توجهی از آن ها در امتداد مرزهای آن دوره اسرائیل، پایه گذاری شدند. کیبوتص در آن روزگار، علاوه بر آن که مسکن و مامن مهاجران تازه وارد بود، به لحاظ دفاعی هم، برای کشور جدیدالتاسیس، نقشی حیاتی بازی می کرد.
در ابتدا مایحتاج اهالی این کیبوتص ها، صرفا از محل کشاورزی تامین می شد اما به مرور زمان، صنایع مدرن هم وارد این جوامع شد و در حال حاضر، بعضی کیبوتص های اسرائیل، به لحاظ فناوری مدرن در سطوح بالائی قرار دارند و مالکیت کارخانه های متعددی در این کشور در اختیار کیبوتص هاست. 



موزه ایرانی در هزوریا


الیسا می گوید به نسبت تعداد هر خانوار، خانه هایی در اختیارشان گذاشته می شود. اگر کسی فرزند بیشتری داشت، خانه بزرگ تری نصیبش می شود و به این ترتیب، اهالی تشویق به زاد و ولد می شوند. مقابل کودکستان کیبوتص هزوریا، روی ماسه ها، انبوهی وسایل خانه کهنه و خراب دیده می شود. از پرینتر گرفته تا جاروبرقی و دوربین عکاسی و یخچال و اجاق گاز و ...
الیسا می گوید "ما در کیبوتص، معتقدیم کودکان به جای اسباب بازی، باید با ابزاری که در زندگی واقعی مورد استفاده قرار می گیرد، بازی کنند." داخل کودکستان هم از تلویزیون و ویدئو و ضبط صوت گرفته تا کتابخانه و اجاق گاز و یخچال و خلاصه هر چیز دیگری که در زندگی عادی مورد استفاده قرار می گیرد وجود دارد.
بالغ بر یک صد قطعه اثر ایرانی که قدمت بعضی به دو هزار سال می رسد   

صندلی ها و میزهای داخل آشپزخانه، بسیار کوچک اند. بچه های سه الی شش و نیم ساله، هر کدام تختخواب و کمد و وسایل شخصی مخصوص به خود را دارند. الیسا می گوید قبلا هیچ بچه ای از اهالی کیبوتص، پیش پدر و مادر خود زندگی نمی کرد و کودکستان، بیست و چهار ساعته بود. هر چند که این رویه دیگر چند سالی است کنار گذاشته شده.
کیبوتص هزوریا، موزه هم دارد و از قضا، مجموعه ای از آثار ایرانی هم در این موزه کوچک نگهداری می شود. این آثار ایرانی ( بالغ بر یک صد قطعه) که قدمت بعضی به دو هزار سال می رسد، متعلق به یک خانم یهودی بوده که برای نمایش در موزه، به کیبوتص اهدا شده است. مجموعه ای از کیمونو های نفیس ژاپنی و همچنین تعداد قابل توجهی از مجمسه های بودا هم در دو سالن دیگر موزه نگهداری می شوند.
وقت ناهار شده. به سالن ناهار خوری بزرگی می رویم که گنجایش دست کم دویست نفر را دارد. اهالی کیبوتص، دورادور میزها نشسته اند و به خوردن غذای نیم روزی مشغول اند. انواع غذاها، در کنار آشپزخانه، روی میزهایی چیده شده و اهالی، غذایشان را می کشند و پس از صرف غذا، ظرف ها را در ماشین ظرف شویی بزرگی قرار می دهند تا شسته شود.
ناهار را که خوردیم، می رویم به بازدید کارگاه پرورش ماهی کیبوتص. کیبوتص هزوریا، یکی از بزرگترین مراکز پرورش ماهی قرمز در اسرائیل به شمار می رود. این جا اجازه عکسبرداری یا فیلمبرداری به ما نمی دهند. علت را که می پرسم در یک کلمه می گویند "اسرار صنعتی". کیبوتص هزوریا، به کشورهای مختلف جهان و از جمله بریتانیا، ماهی قرمز صادر می کند. سن بعضی از این ماهیان قرمز به پانزده سال و طولشان به نیم متر می رسد. قیمت این ماهی های تزئینی، گاه به هزار و پانصد پوند (حدود سه میلیون تومان) بالغ می شود.



سنگ اول، زیر بنا می ماند؟


کیبوتص ها در آغاز مدل موفقی از "سوسیالیزم دهقانی" بودند
نظام تصمیم گیری در کیبوتص، دموکراتیک است. هزوریا، سالن اجتماعات بزرگی دارد که علاوه بر تاتر و نمایش فیلم، برای برگزاری جلسات هم از آن استفاده می شود. این جلسات، به صورت زنده از فرستنده تلویزیونی مدار بسته کیبوتص پخش می شود و اهالی روستا اگر حوصله حضور در جلسه را نداشتند، می توانند بحث ها را از خانه دنبال کنند. رای گیری، یک روز پس از جلسات انجام می گیرد و حکم، حکم اکثریت است.
کیبوتص در طول حدودا یک صد سال عمر خود، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته و دستخوش تغییرات بسیار شده است. این آبادی های اشتراکی در آغاز، مدل موفقی از "سوسیالیزم دهقانی" بودند و توجه بسیاری از آرمانگرایان چپ را در گوشه و کنار جهان به خود جلب می کردند. با این حال، به مرور زمان و با تثبیت دولت اسرائیل، ضرورت هایی که مهاجران یهودی را مجبور به تشکیل کیبوتص می کرد، از میان رفتند و به دنبال آن، ماهیت کیبوتص ها هم تغییر یافت.
در طول ده های گذشته و خصوصا بیست سال اخیر، صابون خصوصی سازی به تن کیبوتص های اسرائیل هم خورده و در عمل، کیبتوص ها، تبدیل به شرکت های خصوصی شده اند و در حال حاضر، از تعاونی بودن، تنها نام آن را به یدک می کشند. البته هنوز در گوشه و کنار اسرائیل می توان کیبوتص هایی مانند هزوریا را پیدا کرد که تا حدودی شکل قدیمی خود را حفظ کرده اند اما به نظر می رسد این موارد هم مسیر خصوصی سازی را دیر یازود خواهند پیمود.
جلال آل احمد در سفرنامه اسرائیل، ماجراهای شبی را نوشته که در کیبوتص "ایلات هشاخر" به صبح رسانده است. آن شب، در جلسه کیبوتص، بحث داغی بوده بر سر این که "کیبوتص، دیگر نمی تواند تنها به امر کشاورزی، امورش را بگذراند" و باید نوعی بنیان صنعتی یا جهانگردی یا آموزشی را ضمیمه فعالیت های کشاورزی خود کند.
امروز، 45 سال از آن جلسه می گذرد و دیگر هیچ کیبوتصی در اسرائیل نیست که اموراتش را تنها به کشاورزی بگذراند. آل احمد در ادامه از گفتگوی خود با معلم کیبوتص می نویسد؛ معلمی که می گفته "سنگ اصلی بنای اسرائیل، کیبوتص ها هستند که انگار دارند زیر پی می مانند." و نهایتا این که روزی "کیبوتص ورخواهد افتاد."
روند خصوصی سازی کیبوتص های اسرائیل را شاید بتوان تحقق پیش بینی آن معلم کیبوتصی در سال 41 شمسی دانست.

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

سخنی با کارگران

کامیلو تورِز
Camilo Torres

فیدل کاسترو می‌گوید «در آمریکای لاتین کمونیست‌ها خداشناس شده‌اند و خداشناسان، کمونیست» در کلام کاسترو آن قدر حقیقت هست که طبقات حاکم را نگران و سازمان سیا و وزارت خارجهٔ ایالات متحده را گیج و گول کند. در کلیسای رُمَن کاتولیک آمریکای لاتین نهضت نوی پیدا شده است، بدین معنا که کشیشان به‌زبان مسیحیت انقلاب سوسیالیستی را بشارت می‌دهند. برجسته‌ترین این کشیشان انقلابی، کامیلوتورِز بود.
کامیلو در خانواده‌ئی توانگر به‌جهان آمد؛ مقام خوبی در کلیسا داشت. مقامات کلیسا او را به‌لوون (Louvain)، در بلژیک، فرستادند که جامعه‌شناسی بخواند، بعد به‌استادی دانشگاه ملّی بوگوتا (Bogota) برگزیده شد.

چگونه نخستین انقلاب کارگری جهان به قدرت می‌رسد


۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

دیالک تیک جزء و کل

جزء 
پروفسور کامیلا وارنکه
برگردان شین میم شین
جزء عبارت است از عنصر و یا زیرسیستمی با خصلت کلی.
جزء هر کل ـ به تنهائی ـ بنا بر تعریف آن، فاقد استقلال است.
جزء فقط در پیوند با اجزای دیگر وجود دارد و همه اجزا با هم، کلی را تشکیل می دهند.
مفهوم «جزء»، از این رو، یک مفهوم مناسبتی است که در رابطه با قرینه خود یعنی «کل» معنامند می شود.
اگر اجزاء از پیوند کلی شان ایزوله شوند، آنگاه خصلت جزئی خود را (جزئیت خود را) از دست می دهند.
زیرا آنها در خارج از کل معین، دیگر نه جزء، بلکه چیزهای مستقلی محسوب می شوند.
این نسبیت خصلت جزئی چیزها سبب می شود، که هر چیز واحد بتواند بمثابه جزء کلیت های مختلف محسوب شود.
هم پراتیک و هم کردوکار معرفتی انسان ها ـ ماهیتا ـ بر این دیالک تیک مبتنی اند.

۱۳۹۱ فروردین ۶, یکشنبه

ژیژک و ویکی لیکس

اسلاووی ژیژک در ایران فیلسوفی شناخته شده است. تا کنون کتابهای منعددی از وی به فارسی ترجمه شده است. وی فیلسوف، نظریه‌پرداز، جامعه‌شناس، منتقد فرهنگی و سیاست‌مدار اسلوونیایی است. او در لیوبلیانا به دنیا آمد و دکترای فلسفه‌اش را از دانشگاه لیوبلیانا دریافت کرد. او در سال ۱۹۹۰ به عنوان کاندیدای
ریاست جمهوری از سوی حزب لیبرال دموکراسی اسلوونی معرفی شد. شهرت ژیژک برای احیای روانکاوی ژاک لاکان برای یک خوانش جدید از فرهنگ عامه است. او رسالات گوناگونی دربارهٔ موضوعات گوناگون نگاشته است. موضوعاتی چون جنگ عراق، بنیادگرایی، سرمایه‌داری، رواداری، حقیقت سیاسی، جهانی‌سازی، سوبژکتیویته، حقوق انسانی، لنین، اسطوره، فضای مجازی، پسامدرنیسم، چندفرهنگ‌گرایی، پست مارکسیسم، آلفرد هیچکاک و دیوید لینچ. او به شوخی در مصاحبه با یک نشریهٔ اسپانیایی خود را یک استالینیست لاکانی تندرو معرفی کرده است.

۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

زندگی و مبارزه مردم مکزیک در برابر نئولیبرالیسم


بحثی کوتاه پیرامون تعریف طبقه کارگر

بحثی کوتاه پیرامون تعریف طبقه کارگر(۱)
 ک. ابراهیم
با رشد تکنولوژی و خودکارشدن تدریجی ماشینها ـ به ویژه درنیمه دوم قرن بیستم ـ محافل فکری بورژوازی با کمک گرفتن از مشتی رویزیونیست و استادان دانش گاه نوکرمآب آستان بوس سرمایه، برای ایجاد اغتشاش فکری درمیان نیروهای مدافع طبقه کارگر درنفی تئوری مارکسیسم دست به کارشدند و راجع به ازبین رفتن تدریجی طبقه ی کارگر و جای گزین کارانسان با ماشین قلم فرسائی نمودند.
طبقه ی کارگر خطرناک ترین دشمن نظام سرمایه داری و طبعا امپریالیستها است. به همین جهت، تولید کننده گان ارزش اضافی ، می بایستی زیر نقد بی امان، اما میان تهی خادمان انبار فکری امپریالیستها قرارگرفته و نقش سازنده ی آنها در تولید نعمات مادی و معنوی جوامع بشری نفی می شد. درایران نیز مشتی از روشن فکران آستان بوس سرمایه تلاش مذبوحانه ای را در رد تئوری مارکسیسم درمورد نقش طبقه  کارگربا تاخیری چند دهه نسبت به خط دهنده گان غربی شان، شروع کرده اند. آن هم درشرایطی که طبقه ی کارگر ایران و پیشروان آن با عزمی راسخ، دیدگاهی علمی و استقامتی پایدار، نظام ناعادلانه ی سرمایه داری ایران را به زیرنقد بی امان خودگرفته و روزانه چه درمیدانهای بی رحم تولیدی و چه درجریان مبارزه ی طبقاتی تلفات سنگینی داده، نقش تاریخ سازشان روزبه روز بیشترگشته  و شلاقهای ظلم و ستم و زندان و شکنجه و اعدام را برای روبیدن نهائی این غده سرطانی از ایران و جهان با سری برافراشته تحمل می کنند.
براین اساس، کمونیستها دردفاع از تئوری انقلابی خویش و دردفاع از نقش روزافزون طبقه ی کارگر درجهان باید مشترکا و یک صدا نظرات انحرافی موجود درنقد مارکسیسم را رد کنند و نگذارند این علفهای هرزه ای که درباغ پرطراوت مارکسیسم و کلا کمونیسم علمی ظاهرمی شوند، خللی دررشد گلهای رنگارنگ آن به وجودآورند. درزیر به طور اجمالی به مسائلی که حول و حوش تولید درجهان، نقش انسانها درآن ازدیدگاه علمی کمونیستی و اهمیت روزافزون طبقه ی کارگر دراین راستا می پردازیم.
تعریف طبقه کارگر و کلا طبقات مستقیما دررابطه با تولیدات مادی و معنوی موردنیاز انسانها و چگونگی سهم بری از آنها و موقعیت اجتماعی شان مفهوم واقعی خودرا می یابد. درنتیجه قبل از دست زدن به چنین تعاریفی بهترخواهدبود که اندکی روی نقش تولید مکث کنیم.
۱ـ نقش تولید در اجتماعی شدن بشر:

۱۶ مارس سالگرد قتل و عام هزاران نفر ازمردم حلبچه + عکس


اشتراک : در تاریخ ١۶ مارس ١٩٨٨برابر با ۲۵ اسفند ۱۳۶۶ مردم شهر حلبچه در عرض چند لحضه بوسیله بمب های شیمیایی ساخته شده‌ی دولتهای غربی(ناجیان حقوق بشر و دمکراسی) توسط حکومت فاشیستى بعث عراق قتل و عام شدند. حمله شیمیایی به حلبچه (به کردی: کیمیابارانی ھەڵەبجە) که به کشتار حلبچه یا جمعهٔ خونین نیز شناخته می‌شود، یک نسل‌کشی مردم کرد زبان بود که در طی روزهای پایانی جنگ ارتجاعى ایران و عراق روی داد هنوز آمار دقیقى از قربانیان این جنایت در دست نیست آمارها شمار کشته شدگان را ۵ تا ۷هزار نفر و شمار زخمی شدگان را از ۷ تا ۱۰ هزار نفر اعلام میکنند صدها تن دیگر بر اثر عواقب، بیماری‌ها و نقص جسم در هنگام تولد در سال‌های پس از حمله کشته شدند اکثر قربانیان این جنایت غیرنظامیان بودند.

طی وقوع این جنایت ۷۲ تن از کمونیستهای مبارز عضو حزب کمونیست ایران که از آنها با عنوان "گردان شوان" نام برده میشود در حالی که در جریان بمباران شیمیائی مسموم شده بودند با نیروهای جنایتکار جمهوری اسلامی ایران درگیر شدند و بیشتر آنها جان باختند دوازده نفر از آنها نیز از طرف نیروهای جمهوری اسلامی دستگیر و سپس در شهر سنندج اعدام شدند.

مردم حلبچه و شاهدان این جنایت طی سالهای گذشته بارها در کنار نقش حکومت فاشیستی بعث با سر کردگی صدام حسین از جنگ طلبی و نقش حکومت جمهوری اسلامی ایران ، از ساخت و ساز و در اختیار قرار دادن تسلیحات شیمایی دولتهای غربی به حکومتهای دیکتاتور و سکوت مدیای به اصلاح بیطرف همراه با سیاستهای غلت و سازشکارانه احزاب ناسیونالیست کرد با دولتهای ارتجاعی منطقه به عنوان عاملان وقوع این جنایت نام برده‌اند.

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

از یک سوسیالیسم تا سوسیالیسم دیگر


از: تونی آندره آنی
برگردان : ب . کیوان

در تاریخ اندیشه سوسیالیستی، می توان به طور شکلواره ای سه نمود بزرگ سوسیالیسم، سه «مدل»به مفهوم بسیار وسیع اصطلاح را که در قرن 19 به وجود آمدند و تا عصر ما ادامه یافتند، متمایز کرد.
نخستین مدل استوار بر همیاری است. زحمتکشان در تعاونی ها سهیم اند. آن ها کارفرمایان این تعاونی ها می شوند.خدمات مشترک را به شکل دو جانبه سازمان داده و اتحادیه ها را بر پایه خود صنعت تشکیل می دهند. هر یک از آن ها نمایندگانی به مجلس منافع ملی می فرستند. در سطح سر زمینی آن ها «کمون» هایی به وجود می آورند که برای تشکیل دادن یک ارگانیسم سیاسی برای کارکردهای کرانمند متحد می شوند. بازار و رقابت باقی می مانند، اما قیمت ها دیگر قیمت های بازار سرمایه داری نیستند که سود کارفرمایان را گرد آورند: و رقابت نظام مند است. پرودون تئوری پرداز اصلی این سوسیالیسم است. (1) این سوسیالیسم نسل شمارمندی دارد. (2) سوسیالیسمِ خود مدیریت یوگوسلاوی از آن الهام می گیرد.
دومین مدل برنامه ریز است. وسیله های تولید در مالکیت اجتماعی است. واحدهای تولید دیگر فرآورده های شان را مبادله نمی کنند. اماوظیفه های تولید را برحسب برنامه تقسیم می کنند. بازار در این مدل ناپدید می شود. یک ارگانیسم مرکزی از نوع اداری جانشین آن می گردد. دولت در سطح سرزمین (یا آن چه که از آن باقی می ماند) متمرکز است. نخستین روایت این مدل را پیش از آن که مارکس و انگلس آن را دوباره فرمول بندی کنند، نزد سن سیمون و اندیشمندان کمونیست می یابیم . سیستم شوروی به آن واقعیت تاریخی می بخشد و به نوبه خود الهام بخش برخی مدل های تئوریک سوسیالیسم می شود. (3) مانند سوسیالیسم کوک شورت و کوتریل و آلبرت و هانل ...